p12
#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ته ویو
من رفتم تو اتاقش که دیدم نشسته سریع دویدم سمتش و محکم بغلش کردم
پایان ویو
ته: ات خوبی؟(نگران) دختر جون به لبم کردی
ات: خوبم
ته: اخه چرا پریدی(یکم دلخور)
ات: خب اونجوری تو جای من بودی
ته: کاش من این درد رو می کشیدم تا پرنسس این شاهزاده ی دیوونه درد نکشه
ات: نه عزیزم من نمیخوام تو این درد رو بکشی
ته: خب خانوم دکتر خودت بگو وضعیتت چجوریه
ات: فردا خودم بخیه رو میکشم
ته: پس من چرا یک هفته داشتم(تعجب)
ات: چاقو با تیر فرق داره (دکترم شدم🗿)
ات: برگه مرخصی بگیر بریم
ته: مطمئنی؟
ات: اره
خب ته و ات رفتن خونه و ات رفت خوابید و ته هم کار های خودشو داشت میکرد که یک عکسی به گوشیش اومد
اون... اون ات بود اما تو بغل یک نفر دیگه
ته ویو
عکس رو باز کردم از پشت شبیه ات بود چون صورتش معلوم نبود ماسک داشت صورتش رو تدیدم ولی چرا بغل یکی دیگست سریع رفتم تو اتاق ات دیدم خوابه دلم نیومد بیدارش کنم من میدونم اون عکس ها ات نیست ولی نمیخوام باور کنم
پایان ویو
(صبح شد)
ات: سلام
ته: سلام(سرد)
ات: خوبی؟
ته: من خوبم اما تو نه
ات: حالت خوبه
ته: تو دوست پسر داری؟
ات: نه
ته:(عکسارو نشون میده) این کیه پس ععمه؟
ات: من نیستم
ته زدو تو گوششو گفت
ته: برو تو اتاقت (با داد)
ات هم با گریه رفت تو اتاقش و سوجوهایی که جاساز کرده بود در اورد و خورد و توحال خودش نبود ته هم همینطوری خودش رو با سوحو خفه کرد که یکم فکر کرد به کارش پی برد رفت تو اتاق ات
ته: بیب
ات: برو بیرون
ته میره و ات و بغل میکنه و میگه
ته: یاااا اینجوری نباش بیبی
و نیره نزدیکتر و نزدیک تر به لبش میشه که...
ات: تو من رو زدی (کیوت)
ته: چون دوست ندارم کسی به اموالم دست بزنه
و چون هردو سرجاشون نبودن تا صبح پارتی گرفتن( دوستان پارتی گرفتن فقطططط مگه دوتایی نمیشه پارتی گرفت😔🗿)
فردا صبح
ات و ته رفتن پایین
ته: دیشب چطور بود؟خوب بود
ات: عالی بود.. نه تو خوابیذی من دیرتر ازت خوابیدم
ببخشید کم فعالیت گردم ایده هام ته کشیده بود 😅
#شاهزاده_خشن_من
ته ویو
من رفتم تو اتاقش که دیدم نشسته سریع دویدم سمتش و محکم بغلش کردم
پایان ویو
ته: ات خوبی؟(نگران) دختر جون به لبم کردی
ات: خوبم
ته: اخه چرا پریدی(یکم دلخور)
ات: خب اونجوری تو جای من بودی
ته: کاش من این درد رو می کشیدم تا پرنسس این شاهزاده ی دیوونه درد نکشه
ات: نه عزیزم من نمیخوام تو این درد رو بکشی
ته: خب خانوم دکتر خودت بگو وضعیتت چجوریه
ات: فردا خودم بخیه رو میکشم
ته: پس من چرا یک هفته داشتم(تعجب)
ات: چاقو با تیر فرق داره (دکترم شدم🗿)
ات: برگه مرخصی بگیر بریم
ته: مطمئنی؟
ات: اره
خب ته و ات رفتن خونه و ات رفت خوابید و ته هم کار های خودشو داشت میکرد که یک عکسی به گوشیش اومد
اون... اون ات بود اما تو بغل یک نفر دیگه
ته ویو
عکس رو باز کردم از پشت شبیه ات بود چون صورتش معلوم نبود ماسک داشت صورتش رو تدیدم ولی چرا بغل یکی دیگست سریع رفتم تو اتاق ات دیدم خوابه دلم نیومد بیدارش کنم من میدونم اون عکس ها ات نیست ولی نمیخوام باور کنم
پایان ویو
(صبح شد)
ات: سلام
ته: سلام(سرد)
ات: خوبی؟
ته: من خوبم اما تو نه
ات: حالت خوبه
ته: تو دوست پسر داری؟
ات: نه
ته:(عکسارو نشون میده) این کیه پس ععمه؟
ات: من نیستم
ته زدو تو گوششو گفت
ته: برو تو اتاقت (با داد)
ات هم با گریه رفت تو اتاقش و سوجوهایی که جاساز کرده بود در اورد و خورد و توحال خودش نبود ته هم همینطوری خودش رو با سوحو خفه کرد که یکم فکر کرد به کارش پی برد رفت تو اتاق ات
ته: بیب
ات: برو بیرون
ته میره و ات و بغل میکنه و میگه
ته: یاااا اینجوری نباش بیبی
و نیره نزدیکتر و نزدیک تر به لبش میشه که...
ات: تو من رو زدی (کیوت)
ته: چون دوست ندارم کسی به اموالم دست بزنه
و چون هردو سرجاشون نبودن تا صبح پارتی گرفتن( دوستان پارتی گرفتن فقطططط مگه دوتایی نمیشه پارتی گرفت😔🗿)
فردا صبح
ات و ته رفتن پایین
ته: دیشب چطور بود؟خوب بود
ات: عالی بود.. نه تو خوابیذی من دیرتر ازت خوابیدم
ببخشید کم فعالیت گردم ایده هام ته کشیده بود 😅
- ۳۸.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط